<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهشنامه متون ادبی دورۀ عراقی</title>
    <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/</link>
    <description>پژوهشنامه متون ادبی دورۀ عراقی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 28 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 28 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بررسی اندیشه‌های اشراقی در تأویلاتِ «روزبهانِ بقلی» از سیمای «حلّاج» (براساس کتاب شرح شطحیات)</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_3852.html</link>
      <description>&amp;amp;laquo;روزبهان بقلی شیرازی&amp;amp;raquo; در نیمۀ قرن ششم هجری در کتاب شرح شطحیات، سیمایی از &amp;amp;laquo;حلّاج&amp;amp;raquo; ارائه می‌دهد که مولفه‌های متعددی از اندیشه‌های &amp;amp;laquo;اشراقی&amp;amp;raquo; در خود نهفته‌دارد. شیخ شطّاح در واکاوی اندیشه‌ها و شطحیاتِ حلّاج، مبانی چون وحدتِ وجود، اصالت‌ شهود، پایبندی به حکمت‌های کهن و رازآمیزِ باستان، مسئلۀ عشق الهی و مراتبِ نور را معیار خود قرارمی‌دهد و برخلاف برخی ملاحظات یا پیش‌فرض‌های منفی و رایج در میان بزرگان صوفیه در آن عصر، به تأویل و ستایشِ عمیق از حلّاج و آراء او می‌پردازد. اندیشه‌های اشراقی در حالی در شرح شطحیات نمایان است که روزبهان معاصرِ پایه‌گذار حکمت اشراق، یعنی &amp;amp;laquo;سهروردیِ مقتول&amp;amp;raquo; است حال آنکه گزارشی از مراوده میان این دو وجود ندارد از سویی نیز در تبارشناسیِ حکمت اشراق، معمولاً اشاره‌ای به نام و آثار روزبهان نمی‌شود. برهمین اساس در این تحقیق ضمن بررسی مولفه‌هایی که می‌توان آنها را تبلورِ اندیشه‌های اشراقی در تأویلات روزبهان از شطحیات حلّاج برشمرد، نشان داده‌شده که اندیشه‌های اشراقی پیش از مدوّن شدن توسط سهروردی به اشکال مختلف در میان ایرانیان حضور و تأثیر داشته ذیلِ این بررسی، &amp;amp;laquo;تصوّف عاشقانۀ روزبهان&amp;amp;raquo; یکی از جلوه‌های متأثّر از آن است. جلوه‌ای که&amp;amp;nbsp; بیش از همه در چهره‌ای که روزبهان از حلّاج و آراء او ترسیم می‌کند، ظهوریافته‌است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شاه در لباس ناشناس: نگاهی به قصه سلطان محمود و شب‌دزدان مثنوی</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_2971.html</link>
      <description>داستان سلطان محمود و شب&amp;amp;shy;دزدان در دفتر واپسین مثنوی که هنوز ماخذی برایش به دست نیامده، از پیچیده &amp;amp;shy;ترین و ویژه&amp;amp;shy; ترین نمونه&amp;amp;shy; های جامه &amp;amp;shy;گردانی در میراث روایی ماست. پوشیدن لباس مبدل و خصوصا جامه&amp;amp;shy;گردانی سلطان و باز ویژه&amp;amp;shy; تر از آن همراهی شاه با دزدان بن&amp;amp;shy;مایه &amp;amp;shy;هایی آشنایند که میراث داستانی جهان از آن نشان&amp;amp;shy;ها دارد. جامه&amp;amp;shy;گردانی را از منظرهای گونا&amp;amp;shy;گون می&amp;amp;shy;توان نگریست؛ هم در مقام تجربه&amp;amp;shy;ای فردی و ماجراجویی شخصی و هم از لحاظ مواجهه با جوانب کم&amp;amp;shy;تر شناخته جامعه و هم به&amp;amp;shy; عنوان یک موقعیت خاص داستان&amp;amp;shy;پردازی. در روایت مولانا گلچینی از این نکته &amp;amp;shy;ها یافتنی است. این نکته &amp;amp;shy;ها هم جانبی اجتماعی دارد و هم سوی ه&amp;amp;shy;ای شخصی. او البته از آفاقی تازه نیز در قصه نظر می&amp;amp;shy;کند. چشم &amp;amp;shy;انداز نوآیین مولانا برآمده از تاویل عرفانی ممتاز اوست. او قصه را به تلقی عارفان از حواسّ ظاهر و باطن و نیز تبدیل حواسّ تنی به حواسّ غیبی، گره می&amp;amp;shy;زند. به&amp;amp;shy;ویژه بر سرآمدی چشم و بینایی انگشت می&amp;amp;shy;نهد که البته وجهی کنایی دارد. این قیاس بیش&amp;amp;shy;تر بیانگر اصالت شهود و مواجهه یقینی و داشتن نظر و منظر است. در این نوشتار پس از معرفی اجمالی جوانب جامه&amp;amp;shy; گردانی و توجه به فراگیری و اهمیت این بن&amp;amp;shy;مایه در میراث داستانی ما و منظومه های عطار و مثنوی مولانا، به این داستان خاص از چشم &amp;amp;shy;اندازهای روایت &amp;amp;shy;شناختی، روان&amp;amp;shy;شناختی، جامعه&amp;amp;shy; شناختی و تمثیل &amp;amp;shy;پردازی عرفانی می&amp;amp;shy;نگریم و در پیوند این جوانب با یکدیگر تامل می&amp;amp;shy;کنیم.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل عناصر گروتسک ( با تأکید بر گروتسک فمینیستی) و پیوند آن با کشمکش‌های نمایشی در قصه‌های هفت پیکر نظامی</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_3853.html</link>
      <description>این مقاله به تحلیل عناصر گروتسک و به ویژه گروتسک فمینیستی در داستان‌های منتخب هفت پیکر نظامی می‌پردازد. با تمرکز بر داستان‌هایی چون بهرام و کنیزک چینی، افسانۀ شاه‌دخت سرخ‌جامه، پادشاه سیاه‌پوشان، افسانۀ خیر و شر و ماهان هوشیار. همچنین این پژوهش به بررسی شیوه‌های مختلف استفاده از گروتسک در خلق تنش‌های دراماتیک و نمایش دوگانگی‌های انسانی می‌پردازد و بیان می&amp;amp;shy;کند که گروتسک در هفت پیکر، صرفاً تکنیکی برایِ ایجاد حس شوخ‌طبعی و شگفتی &amp;amp;nbsp;نیست، بلکه به عنوان ابزاری برایِ نقدِ اجتماعی و فلسفی عمل می‌کند. روش این پژوهش، تحلیل محتوای کیفی از نوع مضمونی است و یافته&amp;amp;shy;های پژوهش نشان می&amp;amp;shy;دهد که نظامی با ترکیب عناصرِ متضاد، مانند زیبایی و زشتی، عشق و مرگ، نیکی و بدی، خواننده را به تفکر و تأمل عمیق در مورد ماهیت انسان و چالش‌های وجودیِ او دعوت می‌کند. شخصیت‌های اغراق‌آمیز، فضاهای جادویی و انتزاعی، موقعیت‌های پارادوکسیکال و نمادهای مبهم، همگی به خلق فضای گروتسک و ایجاد کشمکش&amp;amp;shy;ها و تنش&amp;amp;shy;های دراماتیک کمک می‌کنند که هر یک از آن&amp;amp;shy;ها می&amp;amp;shy; تواند بازتابی از پیچیدگی‌های زندگی واقعی باشد. همچنین در این پژوهش، برخی از قصه&amp;amp;shy; ها از منظر گروتسک فمنیسم نیز مورد واکاوی قرار گرفت که نمایانگر نظام اجتماعی و فرهنگی مردسالار عصر نظامی است. علاوه بر این، تحلیل داستان‌ها بیانگر آن است که گروتسک در هفت پیکر نه تنها به بازنمایی چالش‌های فردی می‌پردازد، بلکه ابعاد گسترده‌تری از مباحث اجتماعی و فلسفی را نیز می&amp;amp;shy;نمایاند. همچنین مفاهیم پیکرگردانی، جادو و عناصرِ خیال‌انگیز، به این اثر بعدی عمیق و تأمل‌برانگیز می‌بخشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دگردیسی معنایی واژۀ رعنا</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_3851.html</link>
      <description>دگردیسی معنایی از شاخه&amp;amp;shy;های مهم معناشناسی درزمانی است که به بررسی تحول معنا در واحدهای مختلف زبان می&amp;amp;shy;پردازد که از دید گویندگان عادی یک جامعۀ زبانی همواره پوشیده مانده و کمتر به آن توجه می&amp;amp;shy;شود؛ درحالیکه جستجوهای درزمانی از تحولات گستردۀ معنایی در سطح واژگان حکایت دارد؛ بخصوص واژگانی&amp;amp;shy; که از زبان دیگری وارد زبان فارسی شده و شناسنامۀ دومی گرفته است. در این بررسی تحول معنایی واژۀ رعنا، در متون بعد از سدۀ چهار تا کنون پژوهش شده است تا دریابیم که این واژه با چه سرنوشت معنایی روبرو شده است.نوشتۀ پیش رو که به روش تحلیلی-توصیفی از منابع کتابخانه&amp;amp;shy;ای تهیه گردیده نشان می&amp;amp;shy;دهد که واژۀ رعنا بعد از ورود به زبان فارسی دچار توسیع و ترفیع معنایی شده و مفاهیم اولیۀ آن همانند احمق و گول را از دست داده است. بعد از چند &amp;amp;shy;سده کاربرد در زبان فارسی در جغرافیای ایران کهن، بار معانی مثبت به &amp;amp;shy;خود گرفته در معانی زیبا، قد بلند، خوش&amp;amp;shy; سیما و معشوقۀ دل&amp;amp;shy;فریب به کار می&amp;amp;shy;رود، وجه مشترک تمام ترکیب&amp;amp;shy;ها مفهوم زیبایی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نارسایی شخصیّت در داستان‌های مثنوی با نظریّات روان‌شناسان نوین</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_3915.html</link>
      <description>روان‌شناسی علم مطالعه و تحلیل رفتار و فعالیت‌های ذهنی و روانی انسان است. این علم به بررسی احساسات، تفکّرات، رفتارها، واکنش‌ها و تجربیّات شخصی افراد می‌پردازد. هدف اصلی روان‌شناسی، درک و توضیح فعالیت‌های ذهنی و روانی، بررسی دلایل و انگیزه‌های پشت این فعالیت‌ها و همچنین تحلیل شخصیّت سالم و ناسالم است. نارسایی شخصیّت نوعی اختلال روانی است که الگوی فکر، عملکرد و رفتار فرد در آن ناسالم می‌شود. فرد مبتلا به نارسایی شخصیّت برای درک و هم&amp;amp;nbsp; ذات پنداری با موقعیّت و اشخاص به مشکل بر می‌خورد. جلال الدّین محمّد بلخی، به عنوان یک روان‌شناس معنوی &amp;amp;ndash; عرفانی، قرن‌ها پیش به ارائه برخی از نظریّات و مفاهیم روانشناسی&amp;amp;nbsp; که امروز مطرح می‌شود، پرداخته و در آثار خود&amp;amp;nbsp; مطرح نموده است. مثنوی مولانا علاوه بر ارزش والای عرفانی، دارای اهمیّت علمی و روان‌شناسی نیز می‌باشد به طوری که می‌توان آن را از جنبۀ روانشناسی مورد بررسی قرار داد. در این مقاله برآنیم، نارسایی شخصیّت را به عنوان یکی از مفاهیم نوین روان‌شناسی، در حکایت‌های مثنوی معنوی، با رویکرد توصیفی- تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای، مورد بررسی و تحلیل قرار دهیم. نگارنده این پژوهش، ضمن تحلیل مهم‌ترین گونه‌های نارسایی شخصیّت (خویشتن‌ناپذیری، مازوخیسم اخلاقی و سادیسم اخلاقی) از دیدگاه روان‌شناسان به کار رفته در حکایت‌های مثنوی، نمونه‌های هریک از این نظریّات را از این اثر ارجمند استخراج و ارائه نموده‌اند. در پژوهش حاضر با بررسی مفهوم نارسایی شخصیّت و تطبیق آن با آرا و گفتار مولانا در داستان‌‌های مثنوی صورت گرفته است، می‌توان گفت که مشابهت‌های بسیاری میان نظریّه‌های روان‌شناسان و اندیشه‌های مولانا در داستان‌های مثنوی وجود دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی نظر شارحانِ دیوان انوری در ضبط و تحلیلِ دو قصیدۀ او</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_4001.html</link>
      <description>در پژوهش حاضر به بررسی و مقایسۀ نظر شارحان دیوان انوری پرداخته می‌شود، از شارحان قدیم و جدید اشعار انوری می‌توان به شادی‌آبادی در قرن دهم، فراهانی قرن یازدهم، دنبلی قرن سیزدهم و مدرس رضوی و سید جعفر شهیدی در دورۀ معاصر اشاره کرد. این شارحان به شرح و تحلیل ابیات انوری خصوصا دشواری‌ها و مشکلات دیوان او پرداخته‌اند و هر یک در حد توان خود به گشودن برخی از مشکلات آن، اهتمام ورزیده‌اند. از بررسی این شروح دریافته می‌شود که شرح شادی‌آبادی بر سایر شروح تأثیر زیادی گذاشته است و از میان شارحان معاصر، مدرس رضوی و شهیدی کاملا از شروح پیشین تأثیر پذیرفته‌اند. هر کدام از این شروح در عین حال که از مزایایی برخوردارند نواقص و ضعف‌هایی دارند که در شرح برخی ابیاتِ این مقاله نشان داده می‌شود. در تحلیل ابیات منتخب، شارحان متفاوت عمل کرده‌اند و از شیوۀ یکسانی پیروی نکرده‌اند. شادی‌آبادی ضمن تفسیر مفردات و غرض بیت گاهی تحت تأثیر ذوق شاعرانۀ خود قرار گرفته است. شرح فراهانی عالمانه‌تر است و در تحلیل ابیات به منابع و کتب دیگر مراجعه کرده است. دنبلی تمام ابیات قصاید را توضیح داده است. مدرس رضوی در ضمن تعلیقات خود بر دیوان انوری به شرح و معنی برخی ابیات روی آورده و شهیدی نیز ضمن توجه به همۀ این شروح به جمع‌بندی معنای ابیات و نقد نظر دیگر شارحان پرداخته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>همانندی اندیشه‌های عرفانی مولانا و اکهارت (وحدت وجود، اتحاد، توحید و فنا) با تمرکز بر تمثیل‌های مثنوی و سوالات پارسی</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_3987.html</link>
      <description>اساسی&amp;amp;shy;ترین موضوع عرفان &amp;amp;laquo;خدا&amp;amp;raquo; است و عرفا در تمامی اعصار کوشیده &amp;amp;shy;اند راه&amp;amp;shy;های گوناگونی را برای ایجاد رابطه با او پیدا کنند. عارفان مسیحی و مسلمان در این زمینه صاحب&amp;amp;shy; نظر و در طی مسیر دارای اشتراکات فراوانی هستند که امکان تطبیق آنها را میسر می&amp;amp;shy; سازد؛ هرچند دارای افتراقاتی هم هستند، با این &amp;amp;shy;وجود در هر دو سنت، چگونگی ارتباط با خدا بسیار حائز اهمیت است و همین امر موجب شده بین آن&amp;amp;shy;ها مقایسه و تطبیق به&amp;amp;shy; عمل آید. مولانا و اکهارت مانند هر اندیشمند دیگری در بنای جهان‌بینی خود به دنبال معرفت هستی و وجود بوده و به امری قدسی و الهی روی آوردند. در این پژوهش که به روش توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتاب‌خانه‌ای صورت گرفته به تطبیق فکری و محتوایی دیدگاه عرفانی مولوی و اکهارت پرداخته، با توسل به تمثیل‌های موجود در مثنوی و سئوالات پاریسی در خصوص همانندی اندیشة مولانا و اکهارت به این نتیجه رسیده است که اشتراکات فراوان و تفاوت‌های عرفانی این دو عارف هم‌عصر از دو دین مختلف را بسیار به هم نزدیک نموده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی &amp;lrm;کلان‌استعارۀ &amp;laquo;خاک&amp;raquo; به‌مثابۀ ابزار انسجام شعر خاقانی</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_3916.html</link>
      <description>استعاره، در دیدگاه معاصرصرفاً امری زبانی نیست و انعکاسی از ذهن انسان است که براساس تجربیات و تعامل با جهان خارج به شکل غیراختیاری در زندگی روزمرۀ او حضور می‌یابد. در قصاید خاقانی، ما شاهد وجود طرح‌واره‌ها و پیش‌نمونه‌های متنوّعی هستیم که حاصل تلاقی فرهنگ، جامعه و تجربۀ زیستۀ شاعر می‌باشد که اغلب به‌صورت کلان‌استعارۀ واژۀ &amp;amp;laquo;خاک&amp;amp;raquo; و خرده‌استعاره‌های منبعث از آن در شعر خاقانی نمود یافته‌است. این پژوهش به روش توصیفی- تحلیلی براساس نظریۀ استعارۀ مفهومی لیکاف، جانسون و کوچش صورت‌ گرفته‌است. در دیدگاه کوچش، فهم یک حوزۀ استعاری، وابسته به درک یک حوزۀ مفهومی دیگر است. او، مفاهیم ذهنی را به عنوان حوزۀ مقصد و مفاهیم عینی را به عنوان حوزۀ مبدأ معرفی می‌کند. از‌این‌رو، نگارندگان این پژوهش در تلاش هستند با بررسی استعارۀ مفهومی &amp;amp;laquo;خاک&amp;amp;raquo; و خوشه‌های معناییِ &amp;amp;laquo;زمین، گِل، گَرد، غبار، سنگ&amp;amp;raquo; به تحلیلِ شناختی کلان‌استعاره‌‌های قصاید خاقانی در راستای تفسیر و بازنمایی چارچوب‌های فکری شاعر از جهان خارج بپردازند. برآیند این تفسیر منجر به پدیدآمدن و گسترش خرده‌استعاره‌های متعدد در روساخت شعر خاقانی می‌گردد. تحلیل آماری استعاره‌های‌ مفهومی &amp;amp;laquo;خاک&amp;amp;raquo; در 132 قصیدۀ خاقانی، نشان می‌دهد که شاعر کلان‌استعارۀ &amp;amp;laquo;خاک انسان است&amp;amp;raquo; را با بسامد 134 بار بر مبنای بدن‌مندی انسان در ذیل 6 خرده‌استعاره ذکر می‌کند که بالاترین بسامد مربوط به خرده‌استعارۀ &amp;amp;laquo;خاک به‌مثابۀ زن&amp;amp;raquo; است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی وفاداری به‌عنوان جلوۀ‌ پایداری در نفثه‌المصدور زیدری</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_3083.html</link>
      <description>ادبیات پایداری، یعنی آن قسم از آثار منظوم یا منثور که در آن‌ها به مسائلی همچون اختناق و استبداد داخلی، نبود آزادی فردی و اجتماعی، قانون‌گریزی و قانون‌ستیزی با پایگاه های قدرت، غضب، قدرت و سرزمین و سرمایه‌های ملی و فردی می‌پردازد، جنبه‌های مختلفی دارد که همچنان مغفول مانده است. اهمیت این جستار در آن است که؛ یکی از جلوه‌های پایداری در آثار ادبی آن است که شاعر یا نویسنده‌ای که سرزمینش مورد تاخت و تاز مهاجمان و غاصبان قرار گرفته است، نسبت به حاکمی که پیش از این نسبت به او عنایت داشته و او را از نظر مادی و معنوی مورد حمایت قرار داده است، وفادار بماند و این وفاداری را در آثار خود به‌ظهور برساند. در این تحقیق تلاش خواهد شد تا با خوانش دقیق نفثه‌المصدور اثر شهاب‌الدین محمد زیدری نسوی که از نویسندگان معروف و منشیان بزرگ نیمۀ اول قرن هفتم هجری است و در دربار سلطان جلال‌الدین خوارزمشاه خدمت می‌کرده و از حمایت‌های وی برخوردار بوده است، نشان دهیم که پس از حملۀ تاتار، سلب قدرت از جلال‌الدین و فروریختن حکومت و فراری شدن شاه و زیدری و همۀ درباریان، مؤلف همچنان وفاداری خود را نسبت به حاکم سابق حفظ می‌کند و این وفاداری را در نفثه‌المصدور نیز به نمایش می‌گذارد. چنین خوانشی از متن مذکور موجب خواهد شد تا جنبه‌ای دیگر از گسترۀ نامکشوف ادبیات پایداری کشف شده و زمینۀ لازم برای محک آن در سایر آثار ادبی فراهم آید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تأویل عرفانی قرآن کریم از منظر عین القضات همدانی</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_3856.html</link>
      <description>تأویل قرآن به‌ عنوانِ روشی برای کشف معانی باطنی کلام الهی، در سنت عرفانی جایگاه ویژه‌ ای دارد. در این مقاله، دیدگاه‌ های عرفانی عین القضات همدانی (قرن ششم هجری) را در باب تأویل قرآن بررسی و تحلیل می‌کنیم، همچنین تفاوت دیدگاه وی را با تفسیر های سنتی تبیین می‌ نماییم. با بهره‌ گیری از چارچوبی منظم، تأویلات عین القضات به دو دستۀ اصلی &amp;amp;laquo; تصریحی &amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo; پیرامونی &amp;amp;raquo; شامل زیرمجموعه‌های تصویری، شاهدی و اجتهادی تقسیم شده و نمونه‌ هایی از برداشت‌های عرفانی او از آیات قرآن تحلیل می‌گردد. نمونه‌ های مشخص و مستند از برداشت‌ های عرفانی و نمادین آیات قرآنی به‌عنوانِ شاهد مثال ذکر می‌شود، در نهایت، ابعاد معرفتی و عرفانی معانی قرآن و راه‌های دستیابی به &amp;amp;laquo;مغز&amp;amp;raquo; و باطن آن مورد بحث قرار می‌ گیرد. مقاله با نقد رویکرد تأویلی و ارائه پیشنهادهایی برای پژوهش‌های آتی، راه‌های نوینی برای درک ژرفای معارف قرآنی پیشنهاد می‌ دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>عاقبت انسان در بهمن نامه</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_3858.html</link>
      <description>منظومه &amp;amp;laquo;بهمن‌نامه&amp;amp;raquo; اثر ایرانشاه بن ابی‌الخیر، روایتی حماسی از زندگی و نبردهای بهمن پسر اسفندیار ارائه می‌دهد که در آن عاقبت شخصیت‌ها در کشمکش خیر و شر، عدالت و انتقام، و سرنوشت و اختیار رقم می‌خورد. مفهوم عاقبت انسان، به‌عنوانِ سرانجام اعمال و انتخاب‌های فردی در مواجهه با خیر و شر، یکی از مضامین محوری در حماسه است. در حماسه‌های پارسی مانند &amp;amp;laquo;شاهنامه&amp;amp;raquo; فردوسی و منظومه‌های پسین، عاقبت نه‌تنها نتیجه کنش‌های پهلوانی، بلکه بازتابی از جایگاه اخلاقی و کیهانی شخصیت‌ها در تقابل نظم (اشا) و آشوب (دروغ) است. این پژوهش با هدف تحلیل مفهوم عاقبت انسان در &amp;amp;laquo;بهمن‌نامه&amp;amp;raquo; از منظری تفسیری و فلسفی، به بررسی نقش و تحول شخصیت‌های اصلی و فرعی می‌پردازد. مطالعه نشان می‌دهد که عاقبت شخصیت‌ها نتیجه انتخاب‌های اخلاقی آن‌ها در چارچوب جهان‌بینی زرتشتی و ایرانی-اسلامی است، جایی که وفاداری به نظم کیانی و راستی به رستگاری، و خیانت و فریب به تباهی می‌انجامد. برای نمونه، بهمن با سقوط در کام اژدها مجازات کینه‌ورزی‌اش را می‌بیند، در حالی که همای و فرشاد هنگ با بازگشت به خیر عاقبت‌به‌خیر می‌شوند. پژوهش با تکیه بر مفاهیم سرنوشت، اختیار، و عدالت کیهانی، &amp;amp;laquo;بهمن‌نامه&amp;amp;raquo; را به‌عنوان آینه‌ای از فلسفه اخلاقی-کیهانی ایرانی بازخوانی می‌کند که فراتر از روایت حماسی، پرسش‌های وجودی درباره انسان و جایگاه او در نبرد نور و ظلمت را مطرح می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دلواپسی نفوذ و مرکزستیزی مقلدان (مطالعۀ موردی: مقایسۀ دیباچۀ گلستان سعدی با دیباچۀ روضۀ خلد مجد خوافی)</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_3865.html</link>
      <description>شاعران و نویسندگان مقلد در پی الوهیت‌زدایی از شاعر و نویسندۀ پدر و جانشینی خود به جای او هستند و در تلاشند با نگاهی خلاقانه علیه پدران طغیان کنند. این عقدۀ ادیپی نهادینه‌شده در مقلدان، آنها را به واکنش علیه پدران وامی‌دارد و به دنبال راه برون‌رفتی از سیطرۀ این عقده‌ها برمی‌انگیزاند. باتوجه به انگارۀ حذف و تخفیف متون تقلیدی از نهاد ادبی هدف از پژوهش پیش رو حفظ این آثار با اتکا به نوآوری و مبارزۀ مقلدان در برابر جباریت ابرمتن‌ها و صاحبان این آثار است. به این منظور با اتکا به شیوۀ توصیفی تحلیلی به بررسی روش‌های مواجهۀ مجد خوافی در کتاب روضۀ خلد در برابر ابرمتن گلستان و با تأکید بر دیباچۀ این دو اثر می‌پردازیم تا میزان واژگونی قدرت کانونی نویسندۀ مرکز را توسط مجد خوافی مشخص سازیم و دریابیم که نویسندۀ مقلد ضمن وام‌گیری از ابرمتن، چگونه عقدۀ خویش را با واپس‌رانی و به حاشیه بردن دیگری مقتدر آشکار می‌سازد و در برابر واپس‌زدگی دیگران موقعیتی جهت خلاقیت در نوشتار فراهم می‌سازد. مجد به مثابۀ کنشگری اندیشه‌ورز، مرکزستیزی خود را با تأکید بر عدم تأثیرپذیری از پیشینیان و خوداتکایی، تخفیف  شعر و شاعری، تحقیر سطح ذوق مخاطبین در برابر خود، سکوت ایدئولوژیک در برابر گلستان با ذکر آثاری فروتر از آن و رنگ و بوی عرفانی به اثر خویش بخشیدن، آشکار می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ستم‌ستیزی و عدالت خواهی دو بال شعر سیف فرغانی</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_3907.html</link>
      <description>سیف فرغانی یکی از شاعران برجستۀ پارسی‌گوی قرن هفتم و هشتم هجری و معاصر با دورۀ سلجوقی و پیرو سبک عراقی است. او با سرودن اشعارش به بسیاری از نکات آموزنده اخلاقی، اعتقادی و انسانی پرداخته و از طرفی مسائل اجتماعی را در صدر اندیشه‌هایش قرار داده و نکات ظریف، مهم و پرکاربرد اجتماعی نظیر عدالت‌خواهی و ستم‌ستیزی را در قالب اشعاری نغز سروده است.  این مقاله با رویکردی توصیفی - تحلیلی مضامین یاد شده را در اشعار سیف‌فرغانی مورد بررسی قرار خواهد داد. نتایج حاصل از این جستار نشان می‌دهد که سیف فرغانی شاعری اجتماعی و مسئولیت‌پذیر بوده و در اشعار انتقادی خود، اوضاع آشفته عصر خویش را به شیوه‌های مختلف و با زبانی شیوا و گزنده و گاهی با تصویرسازی  و لحن خاص پیش روی مخاطبان قرار داده و بر ضرورت مبارزه با آنها برای اِحقاق حق و آزادی تأکید کرده است. در اشعار او مفاهیم عدالت و آزادی و رهایی از بند ستم و استبداد که از آرمان‌های بزرگ هر انسانی است دیده می‌شود و از این جهت اقشار جامعه را به مبارزه برای دستیابی به این آرمان تشویق می‌کند. او در خلال اشعا ر خود  بسیاری از گروه‌ها و اقشار جامعه مانند حاکمان، قاضیان رشوه‌ستان، زاهدان و صوفیان ریاکار، مستوفیان، شاعران دربار، بازاریان و ... که مسبب اوضاع نابسامان جامعه بوده‌اند را نقد کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی مقایسه‌ای چهرۀ دارا در منابع تاریخی و رویکرد حکیم نظامی گنجه‌ای</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_3953.html</link>
      <description>دارا یکی از معروف‌ترین پادشاهان سلسلۀ نیمه تاریخی کیانی به شمار می‌آید که در روایات ایرانی و منابع تاریخی پس از اسلام، شخصیّت و سرگذشت او با داریوش سوم هخامنشی یکسان پنداشته شده‌است. برخی تشابهات موجود از جمله همنام بودن پدر داریوش سوم با ویشتاسپ یا گشتاسپ کیانی، حامی زردشت و نیز شکست او از اسکندر مقدونی در این یکسان‌انگاری وآمیختگی تأثیر بسزایی داشت؛ زیرا که روایات ایرانی و منابع تاریخی چنان پنداشته‌اند که این جنگ در واقع نبرد اسکندر با آخرین پادشاه سلسلۀ کیانی؛ یعنی دارا پسر داراب بوده‌است. پرسش اصلی در پژوهش حاضر این است که روایت حکیم نظامی از داستان دارا چه اندازه با اخبار و روایات ایرانی و منابع تاریخی مطابقت دارد و چه مقدار دخل و تصرّفاتی در اصل داستان از سوی شاعر صورت گرفته‌است. این پژوهش  با روش توصیفی- تحلیلی، تطبیق و تشریح سرگذشت دارای کیانی و چگونگی اختلاط داستان این پادشاه باستانی و نیمه‌تاریخی را با داریوش سوم هخامنشی در روایات ایرانی و دیدگاه حکیم نظامی گنجه‌ای واکاوی می‌کند. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می‌دهد که نظامی در روایت داستان دارا در اغلب موارد به اخبار و روایات ایرانی پایبند است و در مواردی نیز با بهره‌گیری از تخیّلات شاعرانه و اندیشه‌ورزی‌های ادبی، تصرّفاتی در داستان پدید می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانشی نو از مفاتیح چهارده سوره (سبع المثانی) قرآن کریم با تکیه بر تفسیر مرو</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_3965.html</link>
      <description>قرآن کریم ابر متن زبانی فراگیر با فرم و شکل هنری زیبایی است که نه تنها عرب زبان‌آور روزگار بعثت، بلکه همة بلغا و فصحا را در همة اعصار سخت شگفت‌زده کرد و همگان بر این امر اتفاق نظر داشته که قرآن ناقض هر نوع عادت نگارش معمول و رایج نزد عرب؛ اعم از شعر و نثر مسجع  بود و بنیان گذار نظام بلاغی نوین با ترکیب و ساختی جدید. این معجزه جاویدان غایت نابیسودگی زبانی و شناختی را برای قوم عرب و غیرعرب متبلور ‌ساخت. 
حروف مقطعة برخی از سوره‌های قرآن کریم یکی از جلوه‌های مهم این نابیسودگی زبانی و محل تبلور ایجاز اعجاز آمیز آن است که در تاریخ اسلام پیوسته از سدة دوم هجری تاکنون &amp;amp;laquo;تحریر محل نزاع&amp;amp;raquo; مسلمانان، به ویژه مفسّران و قرآن پژوهان بوده است.
در این جستار کوشیدیم با روش تحلیلی - توصیفی و بهره‌گیری از رهیافت هیروگلیف در قرآن و نیز با التفات به صنعت ادبی براعت استهلال و رویکرد زیبایی‌شناسی دریافت، خوانش جدیدی از این حروف مقطعه با تکیه بر تفسیر مرو انجام دهیم و به این نتیجه برسیم که برخی مفسران خلاق مانند سعد عبدالمطلب عدل با تکیه بر افق انتظارات و پیش دانسته‌های خویش، توانسته خوانشی متفاوت و نوین از متن قرآن؛ به‌ویژه حروف مقطعه به دست دهند. همچنین دریافتیم نمادهای آغازین هریک از این بیست و نه سوره  و بویژه این پنج سوره مورد بحث: القلم؛ طه؛ الشعراء و الاعراف و مریم</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناخت و آگاهی بخشی مهم ترین انگیزه مولوی در دخل و تصرف منابع پیشین</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_3981.html</link>
      <description>آگاهی (خبر) از نظر مولانا نوعی دانش حقیقی حاکم بر جهان مادی و ماورائی است که هدف غایی جهان خلقت محسوب می‌شود. مولوی که ارزش انسان را به فکر و اندیشة او می‌داند، در سرتاسر مثنوی به شیوه‌های گوناگون از جمله استفاده از روایت چند آوا، نوع برخورد با مریدان و اطرافیان و دخل و تصرف در منابع پیشین به منظور آگاهی‌بخشی به مخاطب، متناسب با اهداف تعلیمی و عرفانی خویش استفاده کرده‌است. در این میان سنایی و عطار بزرگ‌ترین و تأثیرگذارترین شاعرانی هستند که مولانا تحت تاثیر آن‌ها بوده به نحوی که بیشترین مآخذِ مثنوی را آثار این دو شاعر به خود اختصاص داده‌اند. در این تحقیق  برای اثبات این مدعا دو داستان &amp;amp;quot;خلیفه و اعرابی&amp;amp;quot; و &amp;amp;quot;فیل در خانۀ تاریک&amp;amp;quot; از مثنوی را با داستان-های مشابه آن‌ها که به ترتیب درمصیبت‌نامة‌عطار و حدیقه الحقیقة سنایی آمده‌است مقایسه و تحلیل کرده‌ و تغییرات و تصرفاتی را که مولانا در این داستان‌ها ایجاد کرده‌است تبیین و تفسیر نموده‌ایم. نتایج این تحقیق که به روش کتابخانه‌ای و شیوۀ تحلیل_توصیفی با رویکرد تحلیل محتوا انجام شده‌است، نشان می‌دهد از آنجا که مولوی شاعر اندیشه و آگاهی است در غالب تغییرات و تصرفاتی که در این داستان‌ها ایجاد کرده‌ مهم-ترین انگیزۀ او دادن شناخت و آگاهی به مخاطب بوده‌است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>«تحلیل نشانه- معناشناسی صحرا و انگارۀ پیر فلسفی در رساله‌های سهروردی»</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_3855.html</link>
      <description>. In stories such as *عقل سرخ*, *فی حالۀ الطفولیه*, *قصۀ غربت غربی*, and *آواز پر جبرئیل*, the "Desert" is the place where the encounter with the "Pir" takes place. In these stories, the "Desert," through the intuitive experiences that occur within it, distances itself from its physical and objective nature and moves towards a phenomenal and cognitive existence. The desert transforms from a physical place into a phenomenon whose most important characteristic is becoming spatial, or movement towards spatiality. Furthermore, the present study argues that the imaginal and intermediary characteristic of the "Pir's" being, by being situated in the desert and interacting with it, is also transferred to the desert. In other words, the place we encounter in these stories has a suspended state, being simultaneously both a place and a space. Just as the Pir, while having a material existence, is detached from it, the place of the Pir's presence &amp;amp;ndash; the desert &amp;amp;ndash; following his example, simultaneously possesses both the characteristics of materiality and immateriality, or in other words, being a place and being a space. In fact, the continuous Analysis of the Sign-Meaning of the Desert and the Concept of the Philosophical Elder in Suhrawardi's Treatises presence of the Pir's two-fold nature in the desert elevates it from a functional place to a transcendental and phenomenal place. In this ontological encounter, the desert transforms from a conventional and universally understood sign into a slippery and unconditioned symbol.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تحلیلی هستی شناسی انسان در آثار منظوم عطار نیشابوری</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_3727.html</link>
      <description>چکیده شناخت هستی، والاترین هدف عرفان نظری است. طبق باور عرفا، هستی مطلق از آن خداوند است و آفرینش انسان، جهان و مخلوقات، با یک سیر نزولی در سایه تجلی او صورت گرفته است و بار دیگر با یک سیر صعودی به خدا بازمی‌گردد. این امر مهمترین بُعد اندیشگانی عرفان نظری است که در اشعار عرفانی آمده است. برآیند این تحقیق حاکی از آن است که اصلیترین موضوع آثار عطار، تبیین مباحث هستی شناسی است. وی نگرشی عاشقانه به هستی داشته، منشأ فکری اش در این باره آیات و روایات است. هستی شناسی او در سه محور خدا، جهان، و انسان شکل گرفته است؛ در خدا شناسی پس از اثبات وجودی خدا، و عدم شناخت او، و توصیف ذات و صفات الهی توجه کرده ، جهان را حاصل تجلی خداوندی می&amp;amp;lrm;داند و با نظریۀ وحدت وجودی ، خلقت مخلوقات را تبیین می&amp;amp;lrm;کند و انسان را تنها موجود متعالی خلقت معرفی می&amp;amp;lrm;کندکه توانایی طی طریق در مسیر الهی را دارد.در این پژوهش تلاش خواهد شد، تا با بررسی اشعار عطار که از عرفای بزرگ است ، نشان دهیم، در هستی شناسی عطار، تصویر انسان چگونه بازتاب تافته است. که موجب خواهد شد، تا جنبۀ هستی شناسی عطار در بعد انسانی، بیشتر شناخته شده و معرفت بیشتری از وی به دست آوریم .</description>
    </item>
    <item>
      <title>شگردهای نسوی در قداست‌بخشی به سلطان جلال‌الدّین در نفثه المصدور با مفاهیم قدسیانة کلام وحی</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_3999.html</link>
      <description>خوارزمشاهیان ادامة سلسله‌های دورۀ اسلامی پس از غزنویان و سلجوقیان ترک تباری بودند که می‌کوشیدند لکة بیگانگی را با &amp;amp;laquo;دل در گرو اسلام داشتن&amp;amp;raquo; از پیشانی خود بردارند و با تمسّک به شریعت محمّدی، برای کسب مشروعیّت و مقبولیّت نزد ایرانیان بکوشند. نسوی یکی از منشیان متدیّن در خراسانِ زیرسلطة زبان عربی و آخرین دبیر دربار حکومت اسلامی بود که سعی تمام داشت در نفثه المصدور، با بهره‌گیری ازآیات و روایات، عربی‌دانی و دین‌شناسی و اسلام‌خواهی خود را به رخ کشد و احساسات و جانبداری قدسی‌مآبانة خود را نسبت به &amp;amp;laquo;مردمک چشم اسلام&amp;amp;raquo; سلطان جلال‌الدّین خوارزمشاه نشان دهد و در وجاهت‌بخشی و به‌تصویرکشیدن چهرۀ قدسی از سلطان بکوشد. این پژوهش می‌کوشد با روش تحلیلی_توصیفی به بررسی مفاهیم قدسیانة برگرفته از قرآنی بپردازد که به وجاهت و تقدّس‌بخشی چهرۀ دین‌مدارانه‌ای از سلطان جلال انجامیده و در پی پاسخ به این پرسش است که این مفاهیم تا چه اندازه در تصویر سیمای قدسیانة سلطان مؤثّر بوده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که نسوی گاه با اوصاف الهی یا بشری و گاه نیز از طریق همانندسازی با پیامبر و امام و پادشاهان و الگوهای دینی و اولیای الهی، به تقدیس جلال‌‌الدّین خوارزمشاه پرداخته است و قداستی پیامبرگونه به وی بخشیده است چنانکه در این راستا دایرۀ واژگان قرآنی با بسامدی نزدیک به ۳۷۵۰ نمونه را به کمک طلبیده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ریخت‌شناسی منظومۀ محب و محبوب بر اساس الگوی ولادیمیر پراپ</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_4014.html</link>
      <description>مثنوی &amp;amp;laquo;محب و محبوب&amp;amp;raquo; منظومه‌ای عاشقانه است دربارۀ شرح دلدادگی‌های محب نسبت به محبوب است که در قرن نهم، شاعری به نام &amp;amp;laquo;اختیار&amp;amp;raquo; (830ه.ق.) آن را سروده است. مقالۀ حاضر بر آن است که ساختار روایی این داستان را بر اساس دیدگاه ریخت‌شناسی‌ پراپ  (۱۸۹۵- ۱۹۷۰)  بررسی نماید. نگارندگان می‌کوشند با روش توصیفی- تحلیلی مبتنی بر متن داستان  با پاسخ به این پرسش‌ها که داستان محب و محبوب از نظر انواع خویشکاری، شخصیت و حرکت چقدر با الگوی ریخت‌شناسی پراپ مطابقت دارد؟ کارایی این الگو را در ساختار منظومۀ مذکور در بخش‌های خویشکاری، شخصیت‌ها و حرکت نشان‌دهند. بررسی‌های انجام‌شده نشان می‌دهد ساختار داستان محب و محبوب از بیست خویشکاری، یک حرکت و پنج شخصیت تشکیل شده است. عنصر بخشنده و یاری‌دهنده نقش پررنگی در این داستان دارد و فقدان شخصیت شرور و ضد قهرمان وبالطبع نبود خویشکاری‌های مربوط به این دو شخصیت از ویژگی‌های این داستان است. هر چند در برخی موارد توالی خویشکاری‌های مورد نظر پراپ رعایت نشده و خویشکاری‌های قهرمانان محدود و یکسان است؛ اما اغلب خویشکاری‌ها و شخصیت‌ها در قصه دیده می‌شود و به‌طورکلی ساختار این داستان با الگوی ریخت-شناسی پراپ مطابقت دارد</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تطبیقی ناز و نیاز در غزلیات مولوی و حافظ</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_4058.html</link>
      <description>ناز و نیاز از مضامین بنیادین و پرکاربرد در غزلیات عاشقانه و عارفانه ادب فارسی هستند؛ مضامینی که رابطه میان عاشق و معشوق را معنا می‌بخشند و ساختار عاطفی و معرفتی شعر را شکل می‌دهند. در این روابط، ناز نمایانگر استغنای معشوق و جلوه‌ای از زیبایی و جلال اوست و نیاز جلوه شور و طلب عاشق است که در پاسخ به ناز معشوق شکل می‌گیرد. این پژوهش با رویکرد توصیفی‌ـ‌تحلیلی و با تمرکز بر غزلیات مولوی و حافظ، به بررسی چگونگی بازنمایی و معناپردازی ناز و نیاز در آثار این دو شاعر می‌پردازد و شباهت‌ها و تفاوت‌های بنیادین جهان‌بینی و نگرش عرفانی و عاشقانه آن‌ها را در این زمینه نشان می‌دهد. نتایج نشان می‌دهد که مولوی ناز را مظهر جلال الهی و نیاز را جلوه اشتیاق روح به وصال مطلق می‌داند، در حالی که حافظ با تأیید این دریافت و با ترکیب عشق زمینی و قدسی، ناز و نیاز را در صحنه‌ای متقابل و پویا بازآفرینی می‌کند.این پژوهش نشان می‌دهد که ناز و نیاز نه‌تنها ساختار عاطفی غزل فارسی را شکل می‌دهند، بلکه فهمی عمیق‌تر از تجربه عاشقانه و عرفانی را نیز ممکن می‌سازند و سازوکارهای روانی و معنوی دو سوی رابطه عاشق و معشوق را روشن می‌سازند. تحلیل تطبیقی حاضر دریچه‌ای تازه پیش روی خواننده می‌گشاید تا پیوند میان محتوای عاشقانه و جهان‌بینی شاعرانه را در غزلیات کلاسیک فارسی بهتر درک کند و نشان می‌دهد که این دو مفهوم در بستر تاریخ ادبیات فارسی همچنان زنده و تحول‌پذیر باقی مانده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاوشی در راهبردهای مقابله ای مولوی با تنهایی بر پایۀ مثنوی معنوی</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_4070.html</link>
      <description>از تلخ ترین سویه های سوگناک زیست آدمی،  احساس تنهایی است.از سوی دیگر، تنهایی از بنیادی‌ترین تجربه‌های انسانی است که در آثار عرفانی، به‌ویژه در مثنوی معنوی مولوی، بازتاب یافته است. این مقاله با روش تحلیل محتوا ، به بررسی  انواع  تنهایی در مثنوی می‌پردازد. مولانا مبتنی بر فراق هستی‌شناسانه،تنهایی را پدیده‌ای وجودی، اخلاقی و معنوی می‌شمارد و در نگرش دوگانه ای آن را هم درد، هم درمان معرفی می کند. از دید او، تنهایی آینه‌ای است که انسان در آن خویشتن را بی‌پیرایه می‌بیند؛ که در عین رنج‌آوری، مقدمه‌ای برای اتصال به معشوق حقیقی است.  تنهایی وجودی،تنهایی روانی ناشی از بحران هویت،تنهایی خُلقی،تنهایی خودگزین وآگاهانه، از مهمترین گونه های تنهایی ذکر شده در این اثرند ، مولانا با نگرشی روان‌درمانگرانه، عشق الهی را طبیب جان و داروی غم غربت می‌خواند و ملال هستی را در پیوند با معنا و معشوق برطرف می‌سازد. در این مسیر، تنهایی نه شکاف، که زمینه اتصال است؛ نه خاموشی، که آغازی برای گفت‌وگوی درونی با حق. از این‌رو، راهبردهای مولوی در مثنوی و دیوان شمس، از جنس روان‌درمانی وجودی‌اند که در پی ترمیم گسست انسان از خویش و خدا هستند. این پژوهش نشان می‌دهد که مولانا، با تلفیق عرفان، روان‌شناسی و هستی‌شناسی، راهی به سوی رهایی از تنهایی گشوده است که ریشه در عشق، حضور و آگاهی دارد؛ عشقی که از خویش می‌رهاند و به سرچشمۀ هستی بازمی‌گرداند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین مفهومی و عرفانی &amp;laquo;جان&amp;raquo; در مثنوی معنوی</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_4090.html</link>
      <description>از موضوعات مهم مثنوی که گاه جداگانه و گاه در ارتباط با تن و جسم و گاه در ضمن بحث صورت و معنا یا ظاهر و باطن از آن سخن به میان می‌آید و نقش پُر رنگی در جهان‌بینی عرفانی مولوی دارد، &amp;amp;laquo;جان&amp;amp;raquo; است. به‌واسطۀ اهمیت این واژه و موضوع، در این پژوهش تلاش خواهد شد تا به روش توصیفی-تحلیلی، ابتدا به معانی مختلف واژة &amp;amp;laquo;جان&amp;amp;raquo; در مثنوی پرداخته و سپس با تکیه بر بافت موقعیتی و نشانه‌های درون‌متنی ابیات و در کنار هم چیدن گفته‌های پراکندۀ مولوی، تصویری جامع از انواع &amp;amp;laquo;جان&amp;amp;raquo; و ویژگی‌های آن ارائه شود. در پایان نیز به بررسی ارتباط میان جان و تن خواهیم پرداخت. از رهرو این بررسی دریافتیم که در مثنوی جدا از اینکه مولوی انواعی از جان را با درجات و توانایی‌های مختلف برمی‌شمارد، کاربردی چندوجهی و چند معنایی برای واژة &amp;amp;laquo;جان&amp;amp;raquo; نیز قائل است و آن را در معانی مختلفی همانند: روح، اولیای الهی، ذات الهی، دل و عقل و... به‌کار می‌برد. افزون بر این، دریافتیم که مولوی اوصاف و ویژگی‌های ویژه‌ای همانند: گستردگی و نامحدودی، جسمانیة الحدوث نبودن، آوازِ وحیانیِ داشتن، بقا و جاودانگی، غیر قابل تصور و ادراک بودن، عرشی بودن، دور بودن از هرگونه جنسیّت داشتن و... برای جان قائل است که گرچه بیشتر این موارد در تقابل با تن قرار دارد اما رابطة جان و تن در مثنوی صرفاً مبتنی بر تقابل نیست، بلکه مولوی در کنار بیان این تقابل و رقابت، از رفاقتی نیز یاد می‌کند که بر مبنای فواید و حکمتی الهی اتفاق افتاده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شگردهای سعدی در پایان بندی غزل</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_4112.html</link>
      <description>تسلط سعدی به‌عنوان استاد سخن، بر ظرایف و امکانات زبان فارسی، و مهارت او در روایتگری موجب شده توجهی خاص به پایان‌بندی در غزل داشته باشد. جستار حاضر با رویکردی توصیفی‌ـ‌تحلیلی، پایان‌بندی غزل‌های سعدی را از منظر بلاغت، شگردهای زبانی، محتوا و مخاطب بررسی کرده است. سعدی از شگردهای ادبی مانند انواع جناسها و تکرارها، مناظره، تقابل و تقارن برای بیان مفاهیمی چون وفاداری و پایداری در عشق، مفاخره و دفاع از خود در برابر ملامتگران بهره می‌گیرد. از منظر ویژگی‌های زبانی، مواردی چون هنجارگریزی نحوی، کاربرد &amp;amp;laquo;واو&amp;amp;raquo;های هنری، فصل و برخی ویژگی‌های سبک خراسانی، پایان‌بندی سعدی را از هنجارهای معمول متمایز میکند و نقش مؤثری در تقویت موسیقی و برجسته‌سازی معنی دارد. غالب مشخصه‌های غزل سعدی را در ابیات پایانی نیز می‌توان دید. با این حال، نمود مفاخره و مناظره در این ابیات، بیش از متن غزل است. بر اساس یافته‌های پژوهش، پایان-بندی، نقطۀ اوج ساختاری و معنایی غزل سعدی است؛ جایی که شاعر با تمرکز بر تخلص و جمع‌بندی عاطفی یا حکمت‌آمیز، لایه‌های اصلی گفتمان غزل را در قالب بیانی موجز و مؤثر به‌تصویر می‌کشد و از این طریق، انسجام کلّی و ضربۀ پایانی را تقویت می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش توازن‌های آوایی و واژگانی در غنای موسیقی شعر نظامی</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_4176.html</link>
      <description>از جمله مباحث زیباشناختی که به برجستگی موسیقی شعر یاری می‌رساند، توازن است. توازن، از طریق تکرارهای هنری حاصل می‌شود که در فرم زبان امکان وقوع می‌یابند و سبب نظم ادبی می‌شوند و در سه سطح آوایی، واژگانی و نحوی قابل تحلیل و طبقه‌بندی هستند. غنای موسیقایی شعر نظامی تا اندازة زیادی مرهون استفادة او از توازن‌های آوایی و واژگانی است. نظامی با استفاده از تکرارهای کمّی که وزن‌های انتخابی او را شکل می‌دهد و تکراهای کیفی که هم‌نشینی صامت‌ها و مصوت‌ها را در پی دارد، و نیز با تکرارِ هم‌خوان‌ها و واکه‌ها در ابتدا و میان و انتهای کلمات تحقق می‌یابد، موسیقی را در سطح آوایی تقویت می‌کند. وی همچنین با الگوهای تشابه و تباین در مجموعة کلمات، همگونی‌های ناقص و کامل ایجاد می‌کند که در فرم موسیقی نقشمند هستند. شاعر با اختیاری که در انتخاب واژگان دارد، از تکرار در سطح واژه بیشترین بهره را می‌برد. پهنة وسیع همگونی‌ها تعیین‌کنندة تأثّر نظامی از ریتم و نغمة کلمات است که  علت آرایشهای فرمی شاعر در حوزة سبک را بیان می‌کند. توازن‌های آوایی و به‌ویژه واژگانی در شعر نظامی وابسته به گزینش‌هایی است که در سطح الفاظ صورت می‌گیرد و پارادایم‌های موسیقی را شکل می‌دهد. این پژوهش با روش توصیفی &amp;amp;ndash; تحلیلی، بر آن است تا با پاسخ به این سؤال که توازن آوایی و واژگانی تا چه میزان بر ارزش موسیقایی زبان تأثیر می‌گذارند، دو توازن مذکور را در شعر نظامی تبیین کرده و بسامد آن‌ها را ارزیابی کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تقابل‌های نمادین در حکایت‌های باب ششم بوستان سعدی با تکیه بر آرای &amp;rlm;رولان بارت</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_4182.html</link>
      <description>رولان بارت، نشانه‌شناس برجستۀ فرانسوی، با طرح نظام پنج‌گانۀ رمزگان‌ها (کنشی، هرمنوتیکی، نمادین، &amp;amp;rlm;فرهنگی و معنایی) الگویی از خوانش متن ارائه می‌دهد که در آن معنا نه از نیت مؤلف، بلکه از برهم‌کنش &amp;amp;rlm;لایه‌های نشانه‌ای و مشارکت فعال خواننده پدید می‌آید. این چارچوب نظری افق تازه‌ای برای تحلیل متون &amp;amp;rlm;اخلاقی فارسی فراهم می‌کند؛ متونی که در آن‌ها معنا بیش از آن‌که نتیجۀ اندرز مستقیم باشد، از دل تنش‌ها &amp;amp;rlm;و تقابل‌های نمادین و فرهنگی زاده می‌شود. در نسبت با بوستان سعدی، به‌ویژه باب ششم (قناعت)، می‌توان &amp;amp;rlm;نشان داد که سعدی قرن‌ها پیش از صورت‌بندی نظری ساختارگرایی، متنی گشوده و چندلایه آفریده است؛ &amp;amp;rlm;متنی که در آن اخلاق در فرآیند گفت‌وگوی نشانه‌ها شکل می‌گیرد. تقابل‌هایی چون فقر/غنا، عزت/حرص، &amp;amp;rlm;عقل/نفس و جسم/روح در این باب، اخلاق را در سطح زبان و ساختار بازنمایی می‌کنند و قناعت را به‌مثابه &amp;amp;rlm;کنشی دلالتی برای رهایی از سلطۀ میل معنا می‌بخشند. هدف این پژوهش، واکاوی سازوکار تولید معنا از &amp;amp;rlm;رهگذر رمزگان‌های بارت در باب قناعت و تبیین پیوند میان اخلاق و زبان در بوستان است. روش تحقیق، &amp;amp;rlm;توصیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر الگوی نشانه‌شناسی بارت بوده و شبکه‌ای از تقابل‌های معنایی این باب با &amp;amp;rlm;رمزگان‌های پنج‌گانۀ او تطبیق داده شده است. نتایج نشان می‌دهد باب ششم بوستان واجد نظمی معنایی ـ &amp;amp;rlm;فلسفی در تولید معناست که در آن قناعت، مسیر معنا را از میل و خواست به سوی تأمل و رهایی هدایت &amp;amp;rlm;می‌کند؛ ازاین‌رو، بوستان سعدی را می‌توان نمونه‌ای شاخص از &amp;amp;laquo;اخلاق زبانی&amp;amp;raquo; در ادبیات کلاسیک فارسی &amp;amp;rlm;دانست</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانش پدیدارشناسانۀ غزلی از حافظ بر پایۀ مفهوم در زمانی هایدگر</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_4183.html</link>
      <description>مارتین هایدگر، فیلسوف پدیدارشناس آلمانی، در اثر بنیادین خود &amp;amp;laquo;هستی و زمان&amp;amp;raquo; مفهوم &amp;amp;laquo;بودن&amp;amp;raquo; را در پرتو تجربۀ زیستۀ انسان، به تعبیر او &amp;amp;rlm;دازاین، بازمی‌فهمد؛ او زمان را نه امری بیرونی یا کمّی، بلکه شیوۀ بودنِ انسان می‌داند که در آن، هستی از طریق &amp;amp;laquo;درزمان بودن&amp;amp;raquo; آشکار &amp;amp;rlm;می‌شود. این پژوهش با رویکردی پدیدارشناسانه و تفسیری و با روش تحلیلی- توصیفی،با تمرکز بر محتوای شاعرانه، در پی تبیین تجربۀ &amp;amp;rlm;زمان در غزل &amp;amp;laquo;سحرم دولت بیدار به بالین آمد&amp;amp;raquo; حافظ است. روش کار بر پایۀ خوانش نزدیک متنی و تطبیق مفاهیم بنیادین هایدگری، &amp;amp;rlm;همچون درزمان بودن، دازاین و لحظه اصالت با ساختار زبانی، نحوی و استعاری غزل سامان یافته است. در این چارچوب، هر نشانه &amp;amp;rlm;زمانی در متن (از قبیل &amp;amp;laquo;سحر&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;باد صبا&amp;amp;raquo;، و &amp;amp;laquo;آمدن یار&amp;amp;raquo;) به‌منزله تجلّی یک تجربۀ وجودی در زبان شعری تحلیل می‌شود تا &amp;amp;laquo;بافت زمانی &amp;amp;rlm;شعر&amp;amp;raquo; در نسبت با &amp;amp;laquo;زمان پدیدارشناختی&amp;amp;raquo; بازنمایی گردد. مسئله اساسی تحقیق آن است که زمان در شعر حافظ چگونه از سطح توالی &amp;amp;rlm;رویدادها به نحوه‌ای از بودنِ شاعرانه و درونی تبدیل می‌شود. بر این اساس، غزل در بستری از نشانه‌های زمانی ساختاری از &amp;amp;laquo;بیداری&amp;amp;raquo; و &amp;amp;rlm;&amp;amp;rlm;&amp;amp;laquo;حضور&amp;amp;raquo; می‌آفریند که در آن، خطّ سیر گذشته و آینده در &amp;amp;laquo;اکنونِ تعلیقی&amp;amp;raquo; فرو می‌پاشد و تجربه‌ای اصیل از وجود پدید می‌آید. تحلیل &amp;amp;rlm;پدیدارشناسانه متن نشان می‌دهد که &amp;amp;laquo;دولتِ بیدار&amp;amp;raquo; در جهان حافظ معادل همان لحظه اصالت در اندیشۀ هایدگر است؛ لحظه‌ای که در آن &amp;amp;rlm;دازاین از روزمرّگیِ زمان‌مند رها می‌شود و به گشودگیِ هستی می‌رسد</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی ساختار روایی حکایت &amp;laquo;آن رنجور که طبیب در او امیدِ صحّت ندید&amp;raquo; مثنوی معنوی بر مبنای نظریۀ تزوتان تودوروف</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_4223.html</link>
      <description>تزوتان تودوروف، نظریه‌پرداز برجستة بلغاری - فرانسوی، روایت‌شناسی را  شاخه‌ای از ساختارگرایی معرفی کرده و به سه نمود نحوی، کلامی و معنایی تقسیم نموده ‌است. مولوی در مثنوی معنوی با بیان حکایات تمثیلی، مفاهیم عرفانی را تبیین نموده است. حکایت &amp;amp;laquo;آن رنجور که طبیب در او امید صحت ندید&amp;amp;raquo; از دفتر ششم، روایتی مبتنی بر تقابل رنجور و صوفی است که تحول شخصیت‌ها و روابط علت‌ومعلولی میان رویدادهای آن، بستر مناسبی برای تحلیل ساختاری فراهم کرده است. در این پژوهش، نویسندگان  به روش توصیفی - تحلیلی به تبیین چگونگی سازمان‌یابی هر یک از نمودهای نحوی، کلامی و معنایی این داستان بر اساس نظریة تودوروف و نقش روابط علت‌ومعلولی در شکل‌دهی به شیوة بیان و دلالت‌های اخلاقی روایت پرداخته‌اند. 
نتایج نشان می‌دهد که در بُعد نحوی، دو پی‌رفت با ده گزاره کمینه (شش وصفی، چهار فعلی) و درونه‌گیری تقابلی، چرخة پنج‌مرحله‌ای را بدون اختلال حفظ کرده است. در بُعد کلامی، غلبۀ وجه اخباری (۷۰.۳%)، زمان خطی، دیرپایی صحنه محور، بسامد تک‌گویی، زاویة دید بیرونی همه‌دان و لحن طنزآمیز، سوءتعبیر را مکانیکی ساخته است. در بُعد معنایی، تقابل‌های اراده و نظم، خیر و شر، عدالت و ظلم، ظاهر و باطن، سوءتعبیر را به ابزار قضا ارتقا داده است.  هم‌افزایی این سه سطح، سوءتعبیر را به سازوکاری معنایی در جهت تبیین حکمت الهی تبدیل کرده است و خلأ تحلیل سه‌لایه‌ای پیشین را پر کرده است؛ الگوی تودوروف ابزاری کارآمد برای کشف تحولات معنایی در متون تمثیلی فارسی تأیید شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی نسخه‌شناختی و تحلیل انتقادی تصحیح مثنوی خفیّه ابراهیم گلشنی براساس نسخه کهن ایاصوفیا</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_4226.html</link>
      <description>مثنویِ المعنویة الخفیّه عنوان نظیره‌ای است بر مثنوی معنوی مولانا جلال‌الدین بلخی که ابراهیم سهروردی، متخلص به گلشنی (م. ۹۴۰ق)، با تأثیر از آموزه‌های عرفانی مولانا و ابن‌عربی و با آگاهی عمیق از علوم عقلی و نقلی در حدود چهل هزار بیت سروده است. این اثر، از مهم‌ترین و جدی‌ترین نظیره‌ها بر مثنوی معنوی و از نزدیک‌ترین آن‌ها به زمان حیات مولانا و سرودن مثنوی به‌شمار می‌آید. پژوهش حاضر که به شیوۀ تحلیلی-توصیفی بر پایۀ تصحیح انتقادی نسخۀ اساس سامان یافته، ضمن معرفی تفصیلی اثر و نسخه‌های خطی آن، به‌ویژه نسخۀ کهن و ارزشمند موجود در کتابخانه ایاصوفیه به شماره ۲۰۸۰، به بررسی ویژگی‌های نسخه‌شناختی، رسم‌الخطی و جنبه‌های سبک‌شناختی این مثنوی پرداخته است. همچنین در این تحقیق با تطبیق نسخه‌های موجود در کتابخانه‌های استانبول، قاهره و تهران، جنبه‌های زبانی، فکری و ساختاری اثر تحلیل شده است. مثنویِ المعنویة الخفیّه بازتابی از تأثیر عمیق مثنوی معنوی بر ادبیات صوفیانه متأخر است و تصحیح حاضر تلاشی در جهت احیای یکی از حلقه‌های مغفول زنجیرۀ تطور مثنوی عرفانی در ادب فارسی و شناساندن جایگاه ابراهیم گلشنی در تاریخ ادبیات عرفانی ایران و جهان اسلام می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نمود عنصر عاطفه و احساس در آثار شاعران و نویسندگان عصر مغول( 616 تا ۷5۶ ه&amp;zwj;.ق )</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_4283.html</link>
      <description>ادبیات هر دوره، بازتابی از شرایط اجتماعی و عواطف جمعی مردم آن روزگار است. شاعران به عنوان هنرمندانی آگاه، با بهره‌گیری از عنصر عاطفه، حال وهوای جامعه خود را در آثارشان منعکس می‌کنند. عصر مغول از جمله ادواری است که به دلیل دگرگونی‌های عمیق اجتماعی و سیاسی، فضایی سرشار از تاریکی، اندوه و ناامنی را تجربه کرده و این وضعیت تأثیر چشمگیری بر روحیات و سروده‌های شاعران آن دوره گذاشت. پژوهش حاضر با هدف بررسی نمود عنصر عاطفه و احساس در اشعار شاعران عصر مغول و تحلیل چگونگی بازتاب شرایط اجتماعی این دوره در آثار آنان انجام شده‌است. روش تحقیق در این جستار توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر مطالعه منابع کتابخانه‌ای است. یافته‌ها نشان می‌دهد که شاعران این عصر با تأثیرپذیری از فضای پرتنش جامعه، عواطف غالب دوران خود از جمله غم عمیق، احساس بی‌عدالتی، اندوه ناشی از ظلم و گاه پناه بردن به عواطف عارفانه را در اشعار خود منعکس کرده‌اند. نتیجه پژوهش حاکی از آن است که غلبه عاطفه غم و اندوه در سروده‌های این دوره، تصویری زنده و ماندگار از جامعه‌ای بحران‌زده ارائه می‌دهد و پیوند عمیقی با تجربه زیسته مخاطب امروزی برقرار می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش دبیران در دربار ساسانی (با نگاهی به داستان کفشگر و انوشروان در شاهنامه)</title>
      <link>https://motounadabi.razi.ac.ir/article_4294.html</link>
      <description>از داستان مشهور کفشگر و انوشروان در شاهنامة فردوسی، برداشت نادرستی صورت گرفته است که بسیاری را به این گمان انداخته است که علت مخالفت انوشروان با پسر کفشگر به سبب درس خواندن بوده و این را یکی از نشانه‌های بیگانگی ایرانیان با دانش، کتاب، مدرسه و کتابخانه دانسته، نتیجه گرفته‌اند که در ایران درس خواندن برای مردم ممنوع بوده است. از این رهگذر در کشوری که آموزش ممنوع باشد کتاب و کتابخانه‌ای وجود نداشته که عرب‌ها در حملۀ به ایران آن را به آتش کشیده باشند.&#13;
نویسندۀ این سطور در نقدی به این دیدگاه نشان داده است که شواهد بسیاری در خصوص وجود آموزش، مدرسه، کتاب، و کتابخانه در ایران باستان وجود دارد که قابل انکار نیستند. نک: (سبزیان پور، 1390: ص 9-17)&#13;
سوءبرداشت از داستان کفشگر و انوشروان در این است که کفشگر خواستار مدرسه رفتن پسرش نیست بلکه از انوشروان تقاضا دارد که پسرش دبیر شود بنابراین علت مخالفت انوشروان با او در موضوع دبیر شدن است نه درس خواندن</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
